آ چه پیلهای کرده. شب مسخرهای شد.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1402 ساعت: 17:53
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1402 ساعت: 17:53
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1402 ساعت: 17:53
واقعا انگار برای لحظههایی سقوط کردم. خستهام و پ سنگِ باران کوثری را به سینهاش میزند. لجم از این میگیرد که ما که دستمان به جایی بند نبود ادم نبودیم؟ ما که تمام عمر جور پدر و مادر و خانوادهمان را کشیدیم، و صدایی نداشتیم. مرگ تنها راه نجات ماست از اینهمه خستگی و در به دری. از اینهمه فرسودگی. فرسودگی. فرسودگی.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1402 ساعت: 15:01
حرفهایی هست که به کسی نمیتوان گفت.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1402 ساعت: 15:01